باز کن نغمه ی جانسوزی از آن ساز، امشب
تا کنی عُقده ی اشک از دل من ،باز امشب

ساز در دست تو ،سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گِلِه، چون ساز امشب

مرغ دل ،در قفس سینه ی من می نالد
بلبلِ سازِ تورا ،دیده هم آواز امشب

زیر هر پرده ی ساز تو، هزاران راز است
بیم آنست ،که از پرده فِتَد راز امشب

گِردِ شمع رُخَت ای شوخِ منِ سوخته جان
پَر چو پروانه کنم باز ،به پرواز امشب

کرد شوق چمن وصل تو، ای مایه ی ناز
بلبل طبع مرا ،قافیه پرداز امشب...