تو تکراری ترین حضور روزگار منی

این که باید
فراموش ات می کردم را هم
فراموش کردم
تو تکراری ترین حضور روزگار منی
و من عجیب
به آغوش تو
از آن سوی فاصله ها
خو گرفته ام

"سید محمد مرکبیان"

رفتن هم آمدن است

وقتی سفر
دوست داشتن تو باشد
رفتن هم آمدن است.

"سید محمد مرکبیان"

 

من میتوانستم درگندم زار پیراهن تنت باشم

 

 

من که می توانستم در گندمزارِ تنت پیراهنت باشم

،  زل به خیرگی های مانده بر هوا

،  سر هم نمی چرخانم

.  صحبت از تنهایی نیست؛  

یک بار جا ماندن

، یک عمر، یک ایستگاه، یک قدم،  

دمی حتی دورت می کند.

    "سید محمد مرکبیان"

من که می توانستم در گندمزارِ تنت ...

من که می توانستم در گندمزارِ تنت پیراهنت باشم،

زل به خیرگی های مانده بر هوا،

سر هم نمی چرخانم.

صحبت از تنهایی نیست؛

یک بار جا ماندن، یک عمر، یک ایستگاه، یک قدم،

دمی حتی دورت می کند.

 

"سید محمد مرکبیان"

سفر

وقتی سفر
دوست داشتن تو باشد
رفتن هم آمدن است.

"سید محمد مرکبیان"

تقدیری در کار نیست...

امشب که برایت می‌نویسم

گریه‌ی تو
تنها موسیقی‌ست
که در رگ‌های خانه جریان دارد
و من چقدر گریه‌ات را
از چشمانت بیشتر دوست می‌دارم
که می خواهم بمیرم و هیچگاه
به چشم نبینم !
گناه ِ من نیست
زیبا زنانه گریه می‌کنی
و شاعرانه گلایه !
نگران نباش
تقدیری در کار نیست
کابوس دیده‌ایم !

"سید محمد مرکبیان"

-----------------------------------------------------------

دفتر عشق:

دلم هوای
جرعه ای سکوت و تنهایی
از پیاله‌ی دست‌هایت را کرده
دیگر از خدا هیچ نمی‌خواهم
حتی تو را...
و این بزرگترین دروغ من است عزیزم!