من که می توانستم در گندمزارِ تنت ...
من که می توانستم در گندمزارِ تنت پیراهنت باشم،
زل به خیرگی های مانده بر هوا،
سر هم نمی چرخانم.
صحبت از تنهایی نیست؛
یک بار جا ماندن، یک عمر، یک ایستگاه، یک قدم،
دمی حتی دورت می کند.
"سید محمد مرکبیان"
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۷ ساعت 16:37 توسط dev
|
