تا شکوفه ی سرخ یک پیراهن

سنگ مي كشم بر دوش،
سنگ الفاظ
سنگ قوافي را.
و از عرقريزان غروب، كه شب را
در گود تاريكش
مي كند بيدار،
و قيراندود مي شود رنگ
در نابينائي تابوت،
و بي نفس مي ماند آهنگ
از هراس انفجار سكوت،
من كار مي كنم
كار مي كنم
كار
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی ۱۳۹۷ ساعت 7:46 توسط dev
|