برای دوست داشتنت دلت را لازم دارم

بند ِ دل ِ من
به لبخندهای تو بند است
برای دوست داشتنت اما
لبخندهایت را نه
دلت را لازم دارم!
از شعبده باز هم کاری ساخته نیست
گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو
گیرم با دستهایی به پهلو باز
که معلوم نیست برای حفظ تعادل است
یا برای بغل کردن تو
تمام طناب را راه بروم و نیفتم
یا گیرم این لبخند لعنتی ات
سوژه ی معروف ترین نقاش قرن بعد شود
با این ها
چیزی از قد تنهایی های من
آب نمی رود عزیزم
و هنوز
شب ها
روی شعرها غلت می زنم !

 

مهدیه لطیفی

باران بنوشم

عادت کرده ام

باران بنوشم

صندلی ام را

با تاب عوضی بگیرم

و داستان های مردی که نمی شناسیدش را بخوانم

انقدر یاد من نیندازید

که نفرت

رنگی ترین لغت شعرهای امروز است

عادت کرده ام رویایی

همین جوری

و ناباور بمانم ...

خط استوا

تنهایی

ذره ذره خودی نشان می‌دهد

وقتی تو آن‌قدر کم پیدایی

که سنگینی روزگارم را

مورچه‌ها به کول می‌کشند

و من

مات

مات

نگاهشان می‌کنم !

کم پیداتر از برف

روی خط استوایی !

 

بند دل من

بند ِ دل ِ من

به لبخندهای تو بند است

برای دوست داشتنت اما

لبخندهایت را نه

دلت را لازم دارم!

از شعبده باز هم کاری ساخته نیست

گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو

گیرم با دستهایی به پهلو باز

که معلوم نیست برای حفظ تعادل است

یا برای بغل کردن تو

تمام طناب را راه بروم و نیفتم

یا گیرم این لبخند لعنتی ات

سوژه ی معروف ترین نقاش قرن بعد شود

با این ها

چیزی از قد تنهایی های من

آب نمی رود عزیزم

و هنوز

شب ها

روی شعرها غلت می زنم !

از : مهدیه لطیفی

آغوش تو...

آغوش تو

مترادف امنیت است

آغوش تو

ترس‌های مرا می‌بلعد

لغت نامه‌ها دروغ می‌گفتند

آغوش تو

یعنی پایان سردرد‌ها

یعنی آغاز عاشقانه‌ترین رخوت‌ها

آغوش تو یعنی "من" خوبم!

بلند نشوی بروی یکوقت!

بغلم کن

من از بازگشتِ بی هوای ترس‌ها

می‌ترسم.

 

از: مهدیه لطیفی

 ---------------------------------------------

دفتر عشق:

به ضمانت پلک هایت

فلسفه می ریزم

پای رومی و زنگی این وسوسه ها

و تنها من می‌دانم

آغوش تو

از استدلال های من محکم تر است!

"منبع: اینترنت"

باور کن هیچ کجای دنیا...

باور کن هیچ کجای دنیا
بوسه
برای اتفاق افتادن نیست
همان طور که تو
برای رفتن نبودی
به خدا راست می گویم
وقتی دست هایت مال من نیست
خط عمر کف دستم
روز به روز کوتاه تر می شود

 

تنهایی...

تنهایی
ذره ذره خودی نشان می‌دهد
وقتی تو آن قدر کم پیدایی که
سنگینی روزگارم را
مورچه‌ها به کول می‌کشند

 

 

و من تماشایشان می‌کنم.

 

 از: مهدیه لطیفی