بدون رنگ

خیال خوابیدن در آغوشت
یا حتا صدات
آقای من!
در آغوشِ صدات هم
می‌توانم بخوابم
و همه‌ی دنیا را
مال خودم بدانم.
@
حالا پرواز کرده‌ای
بر بال فرشتگان نشسته‌
پیله‌بسته
پروانه‌ای؟
نه
عقاب من!
تک‌سوار بی نقاب من!
@

این منم
که گمشده‌ام
یا تویی
که پیدا نمی‌شوی؟
@

دلم صدات را می خواهد

بوی موهات را می خواهد

وقتی خوابی

پشت آن پلک های معصوم

آرامش نفس هات را می خواهد

اینجا در غیبت تو

سرم را در لباست فرو می برم

و آرام نمی گیرم

دست هات کجاست گل من؟

دلم دست هات را می خواهد.

 

"عباس معروفی – پونه ایرانی"

 

از کتاب: نامه های عاشقانه / نشر گردون / 2011 / آلمان

مگر چند بار دیگر به دنیا می آیم

مگر چند بار دیگر به دنیا می آیم
که یکی را بدون تو
بدون لبخندت
برسانم به انتها
و بارهای دیگر
با دست هایی که خاک شده اند
دوباره برویم به روی زمینی که رد می شوی
و باد که می آید
برساند به ‍‍‍‍‍‍‍‍پیراهنت
که این گرد و خاک
چقدر عاشق آغوش تو بوده است
یک بار منصفانه نیست زندگی
کم است برای من که گم ات کردم
در اولین نشانه که داشتم
و آن لحن صدایت بود
که در ازدحام خیابان
در لحظه محو شد
و رهگذران
روی لحن تو
آن قدر در آمد و شد بودند
که گم کردن ات بدیهی بود
درست مثل این که بدیهی است
تو گم شده ای
من پیر می شوم
و مرگ که می رسد
فکر می کند
چقدر شبیه حرف های ناتمام
باز مانده است دهانم

 

"ناهید عرجونی"

می خواهم همه دنیای تو باشم

می خواهم همه دنیای تو باشم

در آغوش تو

می خواهم همه ی دنیایم

آغوش تو باشد

آقای من!

دنیایم را از من نگیر.

@

همینجور که ساده نگاه کنی

یا اخمالو

حتا در خواب

گوشه های لبهات

می خندد

نگاهت می کنم نگاهت می کنم

و مست به خواب می روم.

@

می شود صدایت را

همیشه در خواب من

جا بگذاری؟

 

"عباس معروفی"

بهشت

دیگر سیبی نمانده

 

نه برای من
نه برای تو
نه برای حوا و آدم
...
ببین!
دیگر نمی‌توانی چشم‌هام را
از دلتنگی باز کنی.
حتا اگر یک سیب
مانده باشد
رانده ‌می‌شوم.
...
سیب یا گندم؟
همیشه بهانه‌ای هست.
شکوفه‌ی بادام
غم چشم‌هات
خندیدن انار
و این‌همه بهانه
که باز خوانده شوم
به آغوش تو
و زمین را کشف کنم
با سرانگشت‌هام.
زمین نه،
نقطه نقطه‌ی تنت.
...
بانوی زیبای من!
دست‌های تو
سیب را
دل‌انگیز می‌کند

 

"عباس معروفی"

جوانی ام گوشه ی اغوش تو بود

جوانی‌ام  گوشه‌ی آغوش تو بود

 لحظه‌ای صبر اگر می‌کردی  پیدایش می‌کردم  آغوشت را باز کردی

 برای رفتن‌ام  شاید حق با تو بود  من دیر شده بودم!

  دیر یا زود  مانند یک دسته‌ی گل  باید که حسرتم را در بغل بگیرم و بروم

 به خواستگاری‌ آن زن ِ خاکی  که نه نخواهد گفت  آغوشش را باز خواهد کرد

 و همه چیزم را خواهد گرفت  و من همه چیزم را به او خواهم بخشید  

بی هیچ حسرتی

 مگر این حسرت ابدی  که دهانم را می‌گیرد

 دیگر چگونه بگویم که دوستت دارم؟  

   "شهاب مقربین"

    از کتاب: سوت زدن در تاریکی

امسال بهار فهمیدم ...

امسال بهار

فهمیدم با تقدیر نمی شود درافتاد

و با نگاه تو نمی شود درافتاد

و با آمدنت نمی شود درافتاد

این که در آغوش تو

خوابت را می بینم

یعنی مدام در سرنوشتم راه می روی؟

امسال بهار

فهمیدم وقتی کنار هم راه می رویم

بارانی از

شکوفه های شکوه

بر سرمان می بارد.

امسال بهار

برگ معجزه را

از این عشق تغزلی

نشانت می دهم

گل من!

و برگ برنده را

از نگاهت می دزدم.

امسال بهار

هزاره ی عشقم را با تو

جشن می گیرم

و برای بودنت

می میرم.

 

"عباس معروفی"

جوانی‌ام گوشه‌ی آغوش تو بود

جوانی‌ام

گوشه‌ی آغوش تو بود

لحظه‌ای صبر اگر می‌کردی

پیدایش می‌کردم

آغوشت را باز کردی

برای رفتن‌ام

شاید حق با تو بود

من دیر شده بودم!


دیر یا زود

مانند یک دسته‌ی گل

باید که حسرتم را در بغل بگیرم و بروم

به خواستگاری‌ آن زن ِ خاکی

که نه نخواهد گفت

آغوشش را باز خواهد کرد

و همه چیزم را خواهد گرفت

و من همه چیزم را به او خواهم بخشید

بی هیچ حسرتی

مگر این حسرت ابدی

که دهانم را می‌گیرد

دیگر چگونه بگویم که دوستت دارم!؟ 

 

"شهاب مقربین"

 

از کتاب: سوت زدن در تاریکی

جهان چیزی شبیه موهای توست

جهان چیزی شبیه موهای توست،

 

سیاه و سرکش و پیچیده

خیال کن چه بی‌بختم من!

که به نسیمی حتی

جهانم آشوب می‌شود...

 

"کامران رسول زاده"

 

برگرفته از کتاب: «فکر کنم باران دیشب مرا شسته, امروز توام»

-----------------------------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

چیز دیگری نمی خواهم.
شاید فقط سهمم را!
از آغوش تو ...
که روزها به جنونم می کشد
شب‌ ها شاعر…!

"منبع: نت"

بهشت

دیگر سیبی نمانده

 

نه برای من
نه برای تو
نه برای حوا و آدم
...
ببین!
دیگر نمی‌توانی چشم‌هام را
از دلتنگی باز کنی.
حتا اگر یک سیب
مانده باشد
رانده ‌می‌شوم.
...
سیب یا گندم؟
همیشه بهانه‌ای هست.
شکوفه‌ی بادام
غم چشم‌هات
خندیدن انار
و این‌همه بهانه
که باز خوانده شوم
به آغوش تو
و زمین را کشف کنم
با سرانگشت‌هام.
زمین نه،
نقطه نقطه‌ی تنت.
...
بانوی زیبای من!
دست‌های تو
سیب را
دل‌انگیز می‌کند

 

"عباس معروفی

حتی در خواب

می خواهم همه ی دنیا باشم

 

در آغوش تو

می خواهم همه ی دنیایم

آغوش تو باشد

آقای من!

دنیایم را از من نگیر.

@

همینجور که ساده نگاه کنی

یا اخمالو

حتا در خواب

گوشه های لبهات

می خندد

نگاهت می کنم نگاهت می کنم

و مست به خواب می روم.

@

می شود صدایت را

همیشه در خواب من

جا بگذاری؟

 

"عباس معروفی

آسان است برای

آسان است برای من
که خیابان ها را تا کنم
و در چمدانی بگذارم که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است به درخت انار بگویم انارش را خود به خانه ی من آورد
آسان است آفتاب را سه شبانه روز بی آب و دانه رها کنم
و روز ضعیف شده را ببینم که عصا زنان از آسمان خزر بالا می رود
آسان است یک چهچه گنجشک را ببافم

و پیراهن خوابت کنم

 

آسان است برای من که به شهاب نومید فرمان دهم که به نقطه ی اولش برگردد
برای من آسان است به نرمی آبها سخن بگویم
و دل صخره را بشکافم
آسان است ناممکن ها را ممکن شوم
و زمین در گوشم بگوید: "بس کن رفیق"
اما
آسان نیست که معنی مرگ را بدانم
وقتی تو به زندگی آری گفته ای ...


"شمس لنگرودی"

-----------------------------------------------------------------

 

 

دفتر عشق:

آغوش تو که باشد،

-مهربانی اش را می گویم-
زمستان را هم به سُخره می گیرم 
بی هیچ ترس و تردیدی 
از اینهمه سرمایی

که حتی نفس در سینه می خشکاند!

"منبع: نت"

آغوش تو

آغوش تو که باشد،

-مهربانی اش را می گویم-

زمستان را هم به سخره می گیرم ...
بی هیچ ترس و تردیدی

از این همه سرمایی

که حتی نفس در سینه می خشکاند.

 

آغوش تو...

آغوش تو

مترادف امنیت است

آغوش تو

ترس‌های مرا می‌بلعد

لغت نامه‌ها دروغ می‌گفتند

آغوش تو

یعنی پایان سردرد‌ها

یعنی آغاز عاشقانه‌ترین رخوت‌ها

آغوش تو یعنی "من" خوبم!

بلند نشوی بروی یکوقت!

بغلم کن

من از بازگشتِ بی هوای ترس‌ها

می‌ترسم.

 

از: مهدیه لطیفی

 ---------------------------------------------

دفتر عشق:

به ضمانت پلک هایت

فلسفه می ریزم

پای رومی و زنگی این وسوسه ها

و تنها من می‌دانم

آغوش تو

از استدلال های من محکم تر است!

"منبع: اینترنت"