من تشنه ی آتشم

من تشنه ی آتشم

آن اقیانوس را در جانم سرازیر کن!

آن آتشفشان دیوانه را زنجیر از دهانش برگیر و همه را

یک جا بر سرم ریز!

بگذار بسوزم!

بگذار در آن آتش های سیال بگدازم!

مترس!

آن همه را این همه در سینه ات پنهان مکن!

به جان من بریز!

این همه در اندیشه ی سلامت و راحت من نباش!

می خواهم در آنچه تو می گدازی , بگدازم.

بگو , بریز , دهانت را بگشای

ای قله ی سنگی آتشفشان!

خاموشی تو مرا در کنارت بیشتر می گدازد...

من دیگر تحمل ندارم .

آن زندان بزرگ را بشکن!

 

"دکتر علی شریعتی"

سخنانی زیبا از دکتر علی شریعتی

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه می‌شود.

***

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند.

***

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری.

***

درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!

***

خدایا دل مرا آنقدر صاف بگردان تا قبل از پایین آمدن دستم دعایم مستجاب گردد.

 

"دکتر علی شریعتی"