حرف که میزنی

حرف که میزنی ...

من از هراس طوفان؛

زل می زنم به میــــــز،

به زیر سیگاری،

به خودکار ...

 

تا باد مرا نبرد به آسمان !

 

لبخند که میزنی

من زل میزنم به دست هایت ...

به ساعت ِ مچی طلایی ات،

به آستین پیراهنت،

تـــا فرو نروم در زمین !

 

دیشب مادرم می گفت :

تو از دیروز

فرو رفته ای در کلمه ای انگار ...

در عین

در شین

در قاف

در

نقطه ها !

. . .

 

"مصطفی مستور"

می‌بویم گیسوانت را

می‌بویم گیسوانت را

تا فرشته‌ها حسودی کنند

شانه می‌زنم موهایت را

تا حوری‌ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا

شعر می‌گویم برای تو

تا کلمات کیف کنند...

مست شوند...

بمیرند.

 

"مصطفی مستور"

 ---------------------------------------------

 

دفتر عشق:

هیچ می دانستی

زیباترین عاشقانه‌ای که برایم گفتی

وقتی بود

که اسمم را با «میم» به انتها رساندی.