پشت این پنجره
"پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست"
قصه اینجاست که باید بود،باید خواند
پشت این پنجره ها باز هم باید ماند
و نباید که گریست
باید "زیست"
«حسین پناهی»
"پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست"
قصه اینجاست که باید بود،باید خواند
پشت این پنجره ها باز هم باید ماند
و نباید که گریست
باید "زیست"
«حسین پناهی»
و مادرم میگوید: دعا !
و من خوب میدانم
که زیباترین تعریف خدا را
فقط میتوان از زبان گلها شنید ...
"حسین پناهی"
این درخت ُ آن درخت ،
بر آبی بی انتهای بالاتر !
تنها جای تو خالی ست ،
سبزه قبای خواب ُ خیال ِ من !
و دوباره خش خش ِ گربه ی یاد ِ تو
که به حیاط ِ دلم برگشته است !
می نشینم
و در جمعیت نیمه روشن ِ آن سوی پنجره
در ایستگاه دنبال کسی شبیه ِ تو می گردم . . .
و خوب می دانم که کسی کـَس نمی شود
زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست !
پس بازی ها فقط یک بازی اند ُ همین !
با این وجود کسی شبیه تو را پیدا می کنم
و از او دور می شوم . . .
و هر چه دورتر می شوم ،
شباهتش به تو بیشتر و بیشتر می شود . . .
و باز سکوت !
"حسین پناهی"