اینجا جای من نیست
باران چقدر باید بباری تا دریا شوم؟
چند هزار درخت باید در من بروید تا جنگل شوم؟
روح سبز و ساحلی من در من نمیگنجد.
شبها ماسه ها را در آغوش میگیرم اما خوابم نمی برد!
کاش میدانستم چقدرخوب بودن نیاز است تا پروانه شدن.
شالیها را درو کردند و پاییز شد
امسال هم نیاموختم چگونه شالیزار شوم.
چقدر بخشش نیاز است تا تکه ای ازخدا شوم؟
آنقدر قالبم کوچک شده که از خدا شدن هم ارضا نمیشوم.
اینجا جای من نیست
بالهایی برای پریدن میخواهم...
شعر از: امین آزاد
--------------------------------------------------
دفتر عشق:
نیمه شب مرا ؛
غسل تعمید می دهد ،
شرجیِ نفسهایت !
همه بدانند ...
نظر کرده ی حلقه ی گیسوانت شده ام ...
"منبع: نت"
------------------------------------------------
پ.ن: برای اولین پستهایم در سال نو دو انتخاب از اشعار خوب آقای امین آزاد داشتم به بهانه نوروز 1391 در شمال ، لنگرود ، لیلاکوه و همه زیبائیهایش که امسال برایم زیباتر از هر سال بود.
