بیا باز فریب بخوریم
فریب حرف های مرا و من فریب نگا ه تو را
... مگر زندگی چه می خواهد به ما
بدهد که تو از من چشم برداری و ...من نگویم که دوستت دارم
"شهاب مقربین"
فریب حرف های مرا و من فریب نگا ه تو را
... مگر زندگی چه می خواهد به ما
بدهد که تو از من چشم برداری و ...من نگویم که دوستت دارم
"شهاب مقربین"
لحظهای صبر اگر میکردی پیدایش میکردم آغوشت را باز کردی
برای رفتنام شاید حق با تو بود من دیر شده بودم!
دیر یا زود مانند یک دستهی گل باید که حسرتم را در بغل بگیرم و بروم
به خواستگاری آن زن ِ خاکی که نه نخواهد گفت آغوشش را باز خواهد کرد
و همه چیزم را خواهد گرفت و من همه چیزم را به او خواهم بخشید
بی هیچ حسرتی
مگر این حسرت ابدی که دهانم را میگیرد
دیگر چگونه بگویم که دوستت دارم؟
"شهاب مقربین"
از کتاب: سوت زدن در تاریکی
جوانیام
گوشهی آغوش تو بود
لحظهای صبر اگر میکردی
پیدایش میکردم
آغوشت را باز کردی
برای رفتنام
شاید حق با تو بود
من دیر شده بودم!
دیر یا زود
مانند یک دستهی گل
باید که حسرتم را در بغل بگیرم و بروم
به خواستگاری آن زن ِ خاکی
که نه نخواهد گفت
آغوشش را باز خواهد کرد
و همه چیزم را خواهد گرفت
و من همه چیزم را به او خواهم بخشید
بی هیچ حسرتی
مگر این حسرت ابدی
که دهانم را میگیرد
دیگر چگونه بگویم که دوستت دارم!؟
"شهاب مقربین"
از کتاب: سوت زدن در تاریکی