عتاب شمس الدین عراقی به رند تبریزی در نصیحت ابراهیم صهبا
رنــدانه می گویم ترا ،کآتش به جان ها می کنی
ره می زنی صهبای ما , ای وای تو , ای وای ما
شرمت نشد بر همرهــان ،تیر از کمان ها می کنی؟
سیمین عــاشق پیشه را گـــــویی سخن ها ناروا
عاشـق نبودی کیـن چنین ، زخم زبـان ها می کنی
طشتـی فـرو انـــداختی ، بر عاشقان خوش تاختی
بشکـن قلم خامـوش شو ، تا این بیان ها می کنی
خوانـدی کجا این درس را ، واگو رها کن ترس را
آتش بزن بر دفترت ، تــا این گمـان ها می کنی
دلبر اگر بر ناز شد ، افسانـه ی پـــر راز شد
دلداده داند گویدش : بــاز امتحـان ها می کنی
معشوق اگـــر نرمـی کند ، عاشق ازآن گرمی کند!
ای بی خبر این قصه را ، بر نوجـوان ها می کنی؟
عاشـق اگر بر قهر شـد ، شیرین به کامش زهر شد
گـاهی اگر این می کند ، بر آسمــان ها می کنی؟
او داند و دلدار او ، سر برده ای در کــار او
زین سرکـشی می ترسمـت شــاید دکانهــا می کنی
از (بی نشــان) شد خـواهشی، گـر بر سر آرامشی
بازت مبــادا پاسخی ، گر این ، زیان ها می کن
شمس الدین عراقی