ای زنده جاوید
در برگ ريز شوم خزان
به ترانهء سبز بهار می انديشم.
در سوگ سرد باد
به سرود شاد شاليزار می انديشم.
در انجماد سکوت
انعقاد نطفهء خروش را می نگرم.
در زير خاکستر ياس
آتش سوزانندهء اميد را می نگرم.
در زمزمهء شوم قاری پير
سنفونی شاد مولود را می شنوم.
گرچه ذره ذره مرده ام
و با پای خوبش لحظه بلحظه بسوی مرگ شتافته ام
اما هرگز خبر دروغين مرگ ترا باور نکرده ام
زبرا به زنده بودن تو
زيرا به زنده ماندن تو
اعتقاد داشته ام.
به ترانهء سبز بهار می انديشم.
در سوگ سرد باد
به سرود شاد شاليزار می انديشم.
در انجماد سکوت
انعقاد نطفهء خروش را می نگرم.
در زير خاکستر ياس
آتش سوزانندهء اميد را می نگرم.
در زمزمهء شوم قاری پير
سنفونی شاد مولود را می شنوم.
گرچه ذره ذره مرده ام
و با پای خوبش لحظه بلحظه بسوی مرگ شتافته ام
اما هرگز خبر دروغين مرگ ترا باور نکرده ام
زبرا به زنده بودن تو
زيرا به زنده ماندن تو
اعتقاد داشته ام.
برای تو شعر گفته ام.
به اميد تو زيسته ام
به تو می انديشم
ترا می نگرم
صدايت را می شنوم
ای زندهء جاويد!
#فریدون ایل بیگی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 12:6 توسط dev
|