گسترش بی نهايت بشکوه
گستره ای از صراحت انبوه
نيمی سرسبز
نيمی مجروح.
سبزترين سبزه و علف و نور
تا افق دور.
کوپهء خالی.
بيت مکرر:
زمزمهء سرد و يکنواخت هر چرخ
ترجيع بند عبث ، قصيدهء پوچی
مرثيهء ابتذال ، مثنوی دم.
خطا گفتم ، اينک « کوپهء خالی »
روبروی من نشسته همسفرم : غم.

 

#فریدون ایل بیگی