بازم نشسته تا مژه در دل نگاه کیست؟
بازم نشسته تامژه دردل نگاه کیست؟
چشمم سیاه کرده ی چشم سیاه کیست؟
دل دادن و سخن نشنیدن گناه من!
دل بردن و نگاه نکردن گناه کیست؟!!!
بازم نشسته تامژه دردل نگاه کیست؟
چشمم سیاه کرده ی چشم سیاه کیست؟
دل دادن و سخن نشنیدن گناه من!
دل بردن و نگاه نکردن گناه کیست؟!!!
صبح یعنی
تو بتابی
و مرا
زنده به خود گردانی...
هما کشتگر
در جوانی هر چه نالیدم کسی یادم نکرد
در قفس مردم ولی صیاد آزادم نکرد
دوستی با هر کس کردم حضم مادرزاد شد
آشیان هر جا نهادم طعمه ی صیاد شد
آن رفیقی را که با خون و دل پرودمش
عاقبت خنجر کشید و بر سرم جلاد شد
به من بیاموز
چگونه عطر به گل سرخش بازمیگردد
تا من به تو بازگردم...
مادر
به من بیاموز
چگونه خاکستر، دوباره اخگر میشود
و رودخانه، سرچشمه
و آذرخشها، ابر
و چگونه برگهای پاییز دوباره به شاخهها بازمیگردد
تا من به تو بازگردم مادر...
غاده السمان
منم آن زنی که تمام کشتیها
در او غرق گشته و تنهایش گذاشتند
و آنگاه که هیچ بادبانی
جز بالهایش برای او نمانده بود
آموخت که چگونه از زن بودن رها شود
و به پرندهی دریایی تبدیل شود...
غاده السمان
جهان پیشینم را انکار میکنم،
جهان تازهام را دوست نمیدارم...
پس گریزگاه کجاست!
اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟
غاده السمان
در سرزمین من
خار نكار
شاید فردا پابرهنه
به دیدارم بیایی ...
غاده السمان
زندگی ما همین است:
دزدکی زندگی میکنیم،
دزدکی یاد میگیریم،
دزدکی کتاب میخوانیم،
دزدکی دل میبازیم،
دزدکی شعر مینویسیم
و دزدکی میمیریم.
غاده السمان
برایم بنویس
زیرا همه ی گلهای سرخی
که به من هدیه کردی
در گلدان بلورین خود پژمرده اند
و تنها گلهای سرخ اشعارت،
که برایم سرودی
هنوز سر زنده اند
از همه ی گلهای جهان و همه ی زمان ها
تنها بوی عطر،
در اشعار باقی می ماند...!
غاده السمان
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم
لبانت به تبسم بدل میشدند و
چشمانت به سپیده دم ...
غاده السمان